منوچهر اميرى

55

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

خوردنى يا كرنج ( كه در الابنيه جداگانه از آن بحث شده است ) ندارد چنان كه تفصيل آن بيايد . اين دارو در ترجمهء صيدنه تحت عنوان برنج چنين تعريف شده است : برنج . . . از انواع ادويه گياهى است كه آن را برنج گويند و به لغت هندى آن را برنك گويند و معدن او از زمين هند است . ( ترجمهء صيدنه ، ب 24 ) . برنگ كابلى دانه‌ايست مدور و سياه و املس و از فلفل ريزه‌تر و مغزش سفيد و با اندك تلخى ( تحفه ، 46 ) . برنگ كابلى به فتح با و راء مهمله و سكون نون و كاف فارسى . . . نسبت اسم فارسى است . معرب آن برنق و برنج است . . . ( مخزن ، بقيه مطالب همان است كه صاحب تحفه نوشته است ) . صاحب شرح اسماء العقار برنج كابلى را بدنج ناميده و آن را چنين تعريف كرده است « بدانج و يقال ايضا برنج هو دواء هندى شكله شكل بندق له لب ( شرح اسماء ، م 67 ) . بدنج بر وزن مرنج لغتى است تازى مأخوذ از واژهء سانسكريت ويدنگه vidanga كه در فارسى برنگ berang و در هندوستانى ببرنگ babrang گفته مىشود اما بر خلاف آنچه صاحب شرح اسماء مىنويسد دانه‌هاى برنج كابلى بدرشتى فندق نيست بلكه به قدر دانه فلفل است . برنج كابلى دانه‌هاى گياهى است از تيرهء ميرسيناسه Myrsinacee كه اسامى لاتينى و فرانسويش در صدر اين گفتار نوشته شده است و آن را از هند از راه افغانستان به ايران و بممالك غربى عالم اسلام مىبرده‌اند و به همين جهت در عربى آن را برنج كابلى گفته‌اند و خاصيت آن دفع كرم معده است ( مايرهوف ، م 67 ) . دربارهء گياهان تيرهء ميرسيناسه كه مايرهوف بدان اشاره مىكند رجوع شود به : روش شناسائى گياهان نگارش دكتر على زرگرى ، ص 19 . برواه ( ر ك : اشنه ) برهمن ( ر ك : بيش ) بزاق ( Boz q ) بزاق را مزاج مختلفست اندر جانور به مقدار جنسها و درستى و بيمارى ايشان . الابنيه ( بهم 297 ، زل 231 ) . خدو و آب دهان ( فرهنگ نفيسى ) . مجموعهء ترشحات غدد بناگوش و زير فكى و زير زبانى و ساير غدد ريز موجود در مخاط دهان كه در محيط دهان انجام مىگيرد ( بفرانسه ( salive . . . خدو ، خيو ، آب دهان ، آب دهن ( فرهنگ معين ) . بزر الانجره ( تخم انجره ) ( ر ك : انجره ) بزر الكتان ( Bazr ol - katt n ) ( لا ) Semenlini usitatissimi ( فر ) Semence de lin بزر الكتان كرمست اندر اخر درجهء اول . الابنيه ( بهم 269 ، زل 205 ) هروى بزر الكتان را بجاى آنكه در باب باء بياورد در باب كاف آورده است لابد باعتبار لغت كتان و صحيح اين بود كه يا